تبليغاتX
در تاریکی این روزها سو سو بزن ؛ حتی اندک


در تاریکی این روزها سو سو بزن ؛ حتی اندک

توسعه پایدار و قائم مقام محیط زیست

رییس سازمان حفاظت محیط زیست ، دیروز دکتر علی محمد شاعری را به عنوان قائم مقام ومعاون برنامه ريزي، توسعه مديريت و منابع سازمان حفاظت محيط زيست خود انتخاب کرد . نکته ای که برخی طرفداران توسعه پایدار و دوستداران محیط زیست را نگران ِ این انتخاب کرده است برخی مواضع  و تصمیمات آقای شاعری راجع به مقوله محیط زیست و توسعه پایدار است . 

  همان ابتدا که خبر انتخاب آقای شاعری به عنوان قائم مقام سازمان را خواندم به یاد پتروشیمی گلستان و تمام ماجراهای دهشتزا و بلبشوی تخلفات قانونی آن افتادم . کارخانه ای که احداث آن در استان گلستان با لغو قانون " استقرار صنایع بزرگ در استان های شمالی کشور " به تصویب کمیسیون زیربنایی دولت رسید و پیش از انجام ارزیابی اثرات زیست محیطی – که یک فرآیند قانونی و اجرای آن ، حتی برای کارگاه های کوچک، اجباری است – کلنگ زنی شد و سهام آن با انواع لطائف الحیل به خلق الله فروخته شد .


ادامه مطلب :

http://isdle.ir/news/index.php?news=1509







نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط الهه موسوی| |

محیط بان ها و بالابان ها


نخستین بار که از یک محیط بان پرسیدم " چقدر حقوق می گیری ؟ " سال 1377 بود . من ، سردبیر هفته نامه " گلستان ایران " در استان گلستان  بودم و برای تهیه گزارش – البته با چاشنی کوهنوردی در ییلاق خانوادگی – به ارتفاعات جهان نما ، واقع در منطقه حفاظت شده جهان نما ، رفته بودم . یادم است آنروز ، وقتی پای صحبت عموعبدالله  ( محیط بان کرد ) و یدالله گورسخوار ( محیط بانی از روستای سعدآباد گرگان ) نشستم و به چادر آنها و تجهیزاتشان در آن منطقه نگاهی انداختم ، خیلی زود پی بردم که  کشور ما،  با حفاظت درست از مناطق تحت حفاظت، هنوز میلیون ها سال نوری فاصله دارد .
  آنجا عموعبدالله و آقا یدالله  شب ها  و روزها را در یک چادر کهنه و معمولی 6 متری ، در 3-4  کیلومتری دهکده ییلاقی جهان نما با یک دوربین شکاری بسیار معمولی که از دوربین عموی من که ما همیشه با آن چکل شاه پسند* را نگاه می کردیم  معمولی تر بود و چند پتوی سربازی و بادگیر و کاپشن می گذراندند و به نوبت در منطقه پاس می دادند . همانجا به یاد آوردم  شب های سرد جهان نما را – وقتی هوا بارانی می شد - در سال های دور کودکی ام  که پدر در دل مردادماه  و در داخل اتاق های خانه  ، تنها با روشن کردن بخاری هیزمی ، می توانست مطمئن شود که ما  بچه ها با لباس های کاموایی در زیر پتوهای پشمی و ضخیم " کوروغلو " ،  به راحتی می خوابیم  و اگر کمی لباسمان نازک تر بود از سرما تا صبح خوابمان نمی برد .


ادامه را در سبزپرس بخوانید

نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط الهه موسوی| |

قصه غم انگیز قاچاق پرنده های شکاری و بالابان ها را در سبزپرس بخوانید:


خبر  اول


خبر  دوم

نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط الهه موسوی| |

کم خونی و سرطان ارمغان مصرف بي رويه كودشیمیایی در برنج ایرانی

 مصرف برنج شمال كه براي كشت آن از كودهاي شيميايي استفاده شده است، سبب بروز سنگ كليه، كم خوني ايراني و سرطان روده بزرگ است.

   دكتر مجيد قاسمپور علمداري فوق دكتراي اكولوژي و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قائمشهر در اينباره به سبزپرس گفت:


ادامه خبر فوق را که توسط مریم نظری یکی از خبرنگاران سبزپرس تهیه شده دراینجا بخوانید

نوشته شده در جمعه 10 مهر1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط الهه موسوی| |

او حقیقت را قربانی مصلحت نکرد ...



حرمت نهادن به حقیقت مهم تر است یا حفظ قدرت ؟؟!!!

   شما چه فکر می کنید ؟ کدامیک مهم ترند ؟ ارج نهادن به حقیقتی که غیرقابل انکار است و زیرپا گزاردن آن معادل نادیده انگاشتن حقوق عمومی و منافع ملی است یا نگه داشتن میز و سمتی که شاید به آسانی هم به دست نیامده است ؟

   پاسخ دادن به این سوال شاید در نگاه اول خیلی هم سخت نباشد . خیلی راحت اغلب پاسخ می دهند : پاسداشت حقیقت .

   اما وقتی بر سر دوراهی یک انتخاب بزرگ ایستاده ای و انتخاب حقیقت برایت ، برابر می شود با از دست دادن خیلی از موقعیت هایی که با زحمت و تجربه اندوزی و .... به آنها رسیده ای و از دست دادنشان می تواند زندگیت را دگرگون کند ؛ درآمد ماهیانه ات را تحت الشعاع قرار دهد و جایگاه حرفه ایت را به مخاطره بیندازد آنگاه انتخاب بسیار سخت و پیچیده است .

  در چنین شرایطی خیلی از آدم ها برای از دست ندادن موقعیت ها، میزها و عنوان ها ، راحت ترین کار را در مصلحت اندیشی و قربانی کردن حقیقت ، نزد مصلحت می بینند و سعی در نگه داشتن آنها دارند . بعد هم با تبحر و بیان انواع فلسفه و منطق ، انتخاب خود را توجیه می کنند و ....

  اینها را گفتم تا درباره صاحب عکس بالا برایتان توضیح بدهم . مردی که حقیقت را قربانی مصلحت نکرد و به خاطر ارج نهادن به منابع ملی و طبیعی و تعهدات انسانی و  حتی سازمانی ، پست سازمانی خود  را از دست داد . 

   درست 4 سال پیش بود که دستور فاطمه واعظ جوادی رییس وقت سازمان محیط زیست برای قطع درختان و تخریب پوزه های پارک ملی گلستان صادر شد . همان زمان خیلی از مدیران، چشمان خود را بر روی واقعیت بستند و در صدد اجرای این دستور برآمدند تا پستشان را حفظ کنند . 

  اما مهندس محمود شکیبا اینکار را نکرد . او معاون محیط طبیعی محیط زیست گلستان بود و می توانست به اصطلاح امروزی ها ، میزش را حفظ کند . خیلی ساده ؛ تنها با  بستن چشم ها به روی حقیقت و اینکه به خود بگوید : من مامورم و معذور! جمله ای که این روزها زیاد به گوش می رسد !

   اما شکیبا این کار را نکرد . او آنروز امروز را پیش بینی کرد و زخم بزرگی را که بر قلب پارک ملی گلستان نشسته را دید . خیلی مهم است که یک مدیر بتواند 4 سال بعد را ببیند . اصلا مدیر یعنی همین . یعنی کسی که توانایی دیدن چشم اندازهای آینده را دارد . کسی که فقط تا نوک دماغش را نمی بیند . هر چند در سیستم اداری - دولتی ایران امروز ، اینگونه مدیران بسیار اندکند .

   محمود شکیبا این چشم انداز را دید . آنچه را که بنده و خیلی های دیگر در پارک ملی گلستان اینروزها می بینیم .

   هفته پیش به دیدن پارک ملی رفته بودم و باور کنید دردآور بود . هرچند محیط بانان ، مدیران و کارشناسان استان در برخی نقاط واقعا خون دل خورده اند تا وزارت راه هرکاری دلش می خواهد نکند ؛ اما در خیلی جاها زورشان نرسیده و وزارت راه فاجعه ای پدید اورده است . باید ببینید . من هفته پیش دیدم و در دل به حال پارک گریستم !

   اما هنر محمود شکیبا این بود که چیزی را که ما امروز می بینیم 4 سال پیش دید و علاوه بر آن ، برای پیشگیری از وقوعش تا آنجا که می توانست ایستاد .

   همان وقت او گفت : من ذره ای بیش نیستم ؛ اما به اندازه همان ذره ، هستم و ایستاده ام !

  او تا آنجا ایستاد که وادارش کردند که استعفا بدهد و استعفا داد ؛ اما حاضر نشد به خاطر حفظ سمت و میزش ، به مردم ، طبیعت و منافع کشورش خیانت کند .

   بعد از آن شکیبا مدتی مسئول نظارت و بازرسی استان شد و از آنجایی که نه با کسی تعارف داشت و نه اهل رشوه خواری و پارتی بازی و یا بستن چشم ها به روی واقعیت بود برخی ! برایش پاپوش دوختند . همان هایی که عادت کرده بودند بیشتر از حد قانونی " جواز شکار " بگیرند ( بخرند ! ) و از قانونگرایی و شرف مهندس شکیبا عصبانی بودند .

   حالا محمود شکیبا یک کارشناس ساده - حتی نه کارشناس مسئول ! - در اداره کل محیط زیست استان گلستان است . چون هر جا که برود متخلفان برایش پاپوش می دوزند و ظاهرا مدیران بالادست هم بدشان نمی آید که گاهی این پاپوش ها دوخته شود !هر چند به دست آدم های متخلف و بدنام و معلوم الحال ؛ چه فرقی می کند ؟ مهم این است که اینگونه آدم ها با مدیران بالادستی کل کل نکنند و ساکت در گوشه ای مشغول به کاری شوند که نه سیخ بسوزد و نه کباب ؛ حال اگر منابع طبیعی و ملی سوخت چه باک ؟ عیبی ندارد !

  بد نیست بدانید که مدرک مهندس شکیبا ، کارشناسی ارشد است  و تجربه و شناخت ایشان در مقوله محیط طبیعی حتی بسیار بالاتر از برخی مدیران سازمان در تهران است  .

  شنیده ام میرداماد، گرگانی بود و همین طور فخرالدین اسعد گرگانی و بسیار کسانی که نامشان را اکنون به خاطر ندارم ؛ اینها افتخارات تاریخی شهرم هستند . اما محمود شکیبا  در همین عصر و همین روزهای فراموشی شرف و تعهد ، یک انسان واقعی ، مدیر شریف و صاحب نظری تواناست که نمی توانم به همشهری بودن با او افتخار  نکنم.......

 


نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط الهه موسوی| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ